خاطرات شیرین
سلام عشقم
بلاخره مشکل ارسال عکس حل شد
به همین علت هم امروز فقط عکس میزارم و توضیح می دم
فقط دوتا نکته بگم اول اینکه عید فطر با فامیلای من رفتیم ییلاق با دئ تا از عمه ها و دختر عمه و پسر عمه و پسر عموی من تعطیلات اونجا بودیم و خیلی هم خوش گذشت و روز اخر بارون اساسی اومد و کلا باعث سیل تو استان مازندران شد و یه جورایی اونجا گیر کردیم ولی خداروشکر مشکل جاده هراز زود بر طرف شدو تونستیم برگردیم اینم بگم که روزانا جونم تو این سفر با ما بود دسته گلی بود که نگو روزانا دختر پسر عمه منه و تقریبا یک ماه از مهگلم بزرگتره
غیر از اون یک هفته قبل از عید هم با پسر خاله دختر خاله پدرت که اومده بودن شمال رفتیم جنگل امامزاده عبدالله و اونجا هم خیلی خوش گذشت و عصر هم همگی اب بازی کردین البته شما و اقایون چا ما خانما لباس نداشتیم
زن دایی مریم هم روز تولد امام حسن جشن داشت که رفتیم ورامین
برای مهگلم
سلام عشقم
دختر نازم شما هم فقط دو تا نکته یکی اینکه مامان اکرم گفت به راحتی روی شکمت برمی گردی و حتی سعی می کنی خودت رو به وسایل برسونی
دوم اینکه گوشات و مامانت اینا روز 2 مرداد سوراخ کردن یعنی تقریبا 5 ماه و 18 روز بازم بگم من هنوز گوشای هدیه جونی رو سوراخ نکردم پس شما این یکی رو جلو زدی
هر دوتون رو دووووووست دارم
تعطیلات عید فطر ییلاق کیان


روزانای عزیزم روستای کیان تعطیلات عید فطر 94


روزانا جنی تعجب نکن تابستون بود اما اونجا هوا خیلی سرد بود مجبور بودیم لباس گرم برات بپوشیم
اب بازی جنگل امام زاده عبدالله

اولین عکس مهگلم با گوشواره که عمه جونش دید مبارکت باشه عشقم

اولین عکس از نشستن مهگل که من دیدم 4 ماه و20 روزگی

اولین عکس از غلت زدن مهگل روی شکم 4 ماه و 25 روزگی



خاطرات شیرین
